به محض خلوت شدن جاده مثل یک دیوانه رانندگی میکند.
Ce match était ouf jusqu'à la dernière seconde.
مسابقه تا آخرین ثانیه خفن بود.
Après trois heures de marche, elle s'est assise en soufflant : ouf !
پس از سه ساعت پیادهروی نشست و گفت: اوف.
Une bande de oufs dansait sous la pluie.
گروهی از دیوانهها زیر باران میرقصیدند.
کلمات مشابه
déjanté
barjo
déjanté
hallucinant
dingue
ah
incroyable
dingue
fou
insensé
معانی
آسودگی پس از تلاش یا خطر
interjection
everyday
neutral
حرف ندایی که صدای بیرون دادن نفس را تقلید میکند و پس از تلاش جسمی یا پایان یافتن سختی، درد یا خطر گفته میشود؛ همچنین در ترکیبهایی مانند un ouf de soulagement به صورت اسم مذکر به کار میرود.
مثالها
Après trois heures de marche, elle s'est assise en soufflant : ouf !
پس از سه ساعت پیادهروی نشست و گفت: اوف.
Le médecin a rappelé : les résultats sont normaux. Ouf !
پزشک دوباره تماس گرفت: نتایج طبیعی است. خدا را شکر!
Ouf, le dossier est enfin terminé.
اوف، پرونده بالاخره تمام شد.
Il a posé le carton et lâché un long ouf.
جعبه را زمین گذاشت و یک اوف طولانی کشید.
On les a fait sortir sans leur laisser le temps de dire ouf.
آنها را بیرون بردند، بیآنکه فرصت واکنش داشته باشند.
کلمات مشابه
ah
enfin
fiou
دیوانه، شگفتانگیز یا افراطی
adjective
slang
slang
صفتی عامیانه و معمولاً تغییرناپذیر که از وارونهسازی fou ساخته شده و شخصی دیوانه یا بیپروا، یا چیزی شگفتانگیز، استثنایی، افراطی یا بسیار چشمگیر را توصیف میکند؛ ستایشآمیز یا انتقادی بودن آن به بافت بستگی دارد.
مثالها
Ce match était ouf jusqu'à la dernière seconde.
مسابقه تا آخرین ثانیه خفن بود.
Le prix de cet appartement est complètement ouf.
قیمت آن آپارتمان کاملاً دیوانهوار است.
Elle a raconté une histoire ouf que personne ne voulait croire.
داستانی باورنکردنی تعریف کرد که کسی نمیخواست باور کند.
Tu es ouf de partir seul par ce temps !
دیوانهای که در این هوا تنها راه بیفتی!
Ils ont une énergie ouf sur scène.
روی صحنه انرژی فوقالعادهای دارند.
کلمات مشابه
fou
dingue
hallucinant
incroyable
déjanté
insensé
فردی دیوانه یا بیپروا
noun
people
slang
اسمی عامیانه برای کسی که دیوانه، نامتعارف، بیپروا یا بهطرزی استثنایی جسور دانسته میشود؛ بسته به بافت میتواند تحسینآمیز، شوخیآمیز یا انتقادی باشد.
مثالها
Ce ouf a traversé la rivière en plein hiver.
آن دیوانه در وسط زمستان از رودخانه گذشت.
Ils le prennent pour un ouf, mais son idée est bien préparée.
او را دیوانه میدانند، اما ایدهاش خوب آماده شده است.
Une bande de oufs dansait sous la pluie.
گروهی از دیوانهها زیر باران میرقصیدند.
Il conduit comme un ouf dès que la route se vide.
به محض خلوت شدن جاده مثل یک دیوانه رانندگی میکند.
Seul un ouf tenterait ce saut sans protection.
فقط یک آدم بیپروا چنین پرشی را بدون محافظ انجام میدهد.
کلمات مشابه
fou
dingue
cinglé
barjo
déjanté
ریشهشناسی
حرف ندا آواواژهای برای بازدم شدید است و پیش از شکل امروزی با املاهایی چون hauf، of و ouff ثبت شده است. صفت و اسم عامیانه خاستگاهی جدا دارند و از وارونهسازی fou در زبان وارونهٔ ورلان ساخته شدهاند.
سوالات متداول
ouf در فرانسوی چه معنایی دارد؟
به صورت حرف ندا یعنی اوف یا خدا را شکر. در زبان عامیانه شکل ورلان fou است و میتواند معنی دیوانه یا شگفتانگیز بدهد یا به فردی دیوانه اشاره کند.
آیا ouf همیشه عامیانه است؟
نه. حرف ندای بیانگر آسودگی در فرانسوی عمومی است؛ صفت و اسم شخص در زبان عامیانهٔ خودمانی قرار میگیرند.
تفاوت ouf و fou چیست؟
واژهٔ عامیانهٔ ouf با وارونه کردن صداهای fou در ورلان ساخته شده و خودمانیتر و تأکیدیتر است.
de ouf چه معنایی دارد؟
ترکیب خودمانی de ouf توصیف را تقویت میکند و اغلب یعنی باورنکردنی، بسیار بزرگ یا بهشدت.
آیا ouf با جنس و شمار تغییر میکند؟
برای مذکر و مؤنث یکسان است و معمولاً تغییر نمیکند، هرچند جمع نوشتاری oufs، بهویژه برای اسم، ثبت شده است.
ouf چگونه تلفظ میشود؟
به صورت /uf/ تلفظ میشود.
عبارت ne pas avoir le temps de dire ouf چه معنایی دارد؟
یعنی پیش از ادامه یافتن رویدادها فرصتی برای نفس کشیدن، واکنش یا بازیابی توان نداشتن.
Comments & contributions
Know this word from another angle? Add a correction, a nuance, or a usage note. New posts go public after a quick review.