ouf
fr
fa
Change language
Translating...
اوف, آه, اِی, وحشی, شگفتانگیز
/uf/
Add to My Dictionary
In My Dictionary
+1
یک صدا یا صفت فرانسوی که برای ابراز راحتی، خستگی یا توصیف چیزهای شگفتانگیز و شدید به کار میرود.
مثالها
Quand le chat a sauté du balcon, j'ai crié ouf !
وقتی گربه از بالکن پرید، من فریاد زدم اوف!
Quand le train a freiné brusquement, les passagers ont tous poussé un ouf.
وقتی قطار ناگهان ترمز کرد، همه مسافران یک اوف دادند.
Le film était tellement stressant, ouf, je ne pouvais plus respirer.
فیلم آنقدر استرسزا بود که اوف، دیگر نمیتوانستم نفس بکشم.
En ouvrant la porte, il a entendu un ouf de surprise.
وقتی در را باز کرد، او یک اوف تعجب شنید.
Le gâteau était brûlé, ouf, j'ai dû le jeter.
کیک سوخته بود، اوف، مجبور شدم آن را دور بیندازم.
کلمات مشابه
pff
ah
aïe
sensationnel
flûte
cinglé
dingue
hélas
hallucinant
outrageant
معانی
مثالها
Après avoir fini le marathon, il a poussé un ouf de soulagement.
پس از تمام کردن ماراتن، او یک اوف تسکین داد.
Quand le chat a sauté du balcon, j'ai crié ouf !
وقتی گربه از بالکن پرید، من فریاد زدم اوف!
Le film était tellement stressant, ouf, je ne pouvais plus respirer.
فیلم آنقدر استرسزا بود که اوف، دیگر نمیتوانستم نفس بکشم.
En ouvrant la porte, il a entendu un ouf de surprise.
وقتی در را باز کرد، او یک اوف تعجب شنید.
Après la réunion interminable, ouf, enfin la pause café.
پس از جلسه بیپایان، اوف، بالاخره استراحت قهوهای.
Le gâteau était brûlé, ouf, j'ai dû le jeter.
کیک سوخته بود، اوف، مجبور شدم آن را دور بیندازم.
Quand le train a freiné brusquement, les passagers ont tous poussé un ouf.
وقتی قطار ناگهان ترمز کرد، همه مسافران یک اوف دادند.
مثالها
Ce concert était ouf, j'ai jamais vu autant d'énergie.
این کنسرت اوف بود، من هرگز اینقدر انرژی را ندیده بودم.
Le nouveau smartphone est ouf, il fait tout ce que je veux.
گوشی هوشمند جدید اوف است، همه کارهایی که میخواهم را انجام میدهد.
Sa performance sur scène était ouf, tout le monde était sous le choc.
اجرای او روی صحنه اوف بود، همه تحت تأثیر بودند.
Ce film d'horreur est vraiment ouf, je n'ai pas pu dormir.
این فیلم ترسناک واقعاً اوف است، نتوانستم بخوابم.
Le prix de cette montre est ouf, impossible à payer.
قیمت این ساعت اوف است، پرداخت آن غیرممکن است.
Quand il a gagné le jackpot, il était ouf de joie.
وقتی او جکپات را برنده شد، اوف از شادی بود.
Le design de cette voiture est ouf, vraiment avant-gardiste.
طراحی این خودرو اوف است، واقعاً پیشرو.
کلمات مشابه
dingue
cinglé
incroyable
outrageant
détonnant
époustouflant
hallucinant
sensationnel
ریشهشناسی
از یک آه صدادار ناشی میشود که بعدها بهعنوان واژهٔ وارون «fou» (دیوانه) استفاده شد.
سوالات متداول
اوف به چه معناست بهعنوان یک صدا؟
اوف یک صدا یا تعجب است که برای نشان دادن راحتی، خستگی یا بیصبری استفاده میشود.
اوف در چه موقعیتهایی بهعنوان صفت استفاده میشود؟
بهعنوان صفت، اوف برای توصیف چیزهایی که دیوانهوار، شگفتانگیز یا بسیار شدید هستند به کار میرود.
آیا میتوانم اوف را در نوشتار رسمی استفاده کنم؟
خیر، اوف یک واژهٔ غیررسمی است و در متون رسمی توصیه نمیشود.
چه واژگان فارسی معادل اوف هستند؟
برای صدا میتوان از «اوف»، «آه» یا «اِی» استفاده کرد؛ برای صفت میتوان «وحشی»، «شگفتانگیز» یا «فوقالعاده» گفت.
منظور از اوف در فیلمها یا آهنگها چیست؟
در این زمینهها اوف معمولاً برای بیان واکنش شگفتانگیز یا شدت احساسات به کار میرود.
Comments & contributions
Know this word from another angle? Add a correction, a nuance, or a usage note. New posts go public after a quick review.
No comments yet. Be the first to add one.