flemme

fr
fa
Change language
Translating...
تنبلی, بی‌حوصلگی, کُسِل‌کاری, فِلِگم, بلغم
یافتن زبان
English
English
Français
French
Polski
Polish
Español
Spanish
Deutsch
German
/flɛm/
Add to My Dictionary
In My Dictionary
+1
احساسی از عدم تمایل به تلاش، که در اصل به خلط بدنی فِلِگم که باعث کُسِل‌کاری می‌شد، مرتبط بود.

مثال‌ها

  • Il ne fait rien par flemme.
    او به دلیل تنبلی هیچ کاری انجام نمی‌دهد.
  • Dans la théorie des humeurs, la flemme était liée à la lenteur.
    در نظریهٔ خلط‌ها، فِلِگم با کندی مرتبط بود.
  • Le médecin a diagnostiqué une flemme excessive.
    پزشک یک فِلِگم بیش از حد تشخیص داد.
  • Après le travail, la flemme prend le dessus.
    بعد از کار، تنبلی بر ما مسلط می‌شود.
  • Nous avons reporté la promenade à cause de la flemme.
    ما پیاده‌روی را به دلیل تنبلی به تعویق انداختیم.

کلمات مشابه

mucus
sécrétion
fainéantise
paresse
liquide
bave
indolence
apathie
exsudat
léthargie

معانی

تنبلی

noun
everyday
neutral
احساسی از عدم تمایل به انجام کار یا تلاش.

استفاده

از flemme برای توصیف حس تنبلی یا عدم تمایل به انجام کاری استفاده کنید.

مثال‌ها

  • J'ai la flemme de sortir ce soir.
    من تنبلی برای بیرون رفتن امشب دارم.
  • Il ne fait rien par flemme.
    او به دلیل تنبلی هیچ کاری انجام نمی‌دهد.
  • Après le travail, la flemme prend le dessus.
    بعد از کار، تنبلی بر ما مسلط می‌شود.
  • Elle a laissé le projet de côté par flemme.
    او پروژه را به دلیل تنبلی کنار گذاشت.
  • Nous avons reporté la promenade à cause de la flemme.
    ما پیاده‌روی را به دلیل تنبلی به تعویق انداختیم.

اشتباهات رایج

در استفاده از flemme، گویندگان فارسی غالباً حرف تعریف را حذف می‌کنند یا آن را با flamme اشتباه می‌گیرند.
IncorrectCorrect
Je suis la flemme. J'ai la flemme.
Il a flemme de travailler. Il a la flemme de travailler.
Nous avons flemme d'étudier. Nous avons la flemme d'étudier.

کلمات مشابه

فِلِگم

noun
medical
neutral
خِلّی بدنی که قبلاً به‌عنوان عامل کُسِل‌کاری شناخته می‌شد، فِلِگم.

استفاده

از flemme فقط در متون علمی برای اشاره به مفهوم پزشکی تاریخی فِلِگم استفاده کنید.

مثال‌ها

  • Le médecin a diagnostiqué une flemme excessive.
    پزشک یک فِلِگم بیش از حد تشخیص داد.
  • Dans la théorie des humeurs, la flemme était liée à la lenteur.
    در نظریهٔ خلط‌ها، فِلِگم با کندی مرتبط بود.
  • Il souffrait d'une flemme qui le rendait apathique.
    او از یک فِلِگم رنج می‌برد که او را بی‌حس می‌کرد.
  • Les anciens textes décrivent la flemme comme une substance froide.
    متون قدیمی فِلِگم را به‌عنوان ماده‌ای سرد توصیف می‌کنند.
  • La flemme était considérée comme la cause de la paresse.
    فِلِگم به‌عنوان علت تنبلی در نظر گرفته می‌شد.

اشتباهات رایج

گویندگان فارسی معمولاً flemme را به‌جای فِلِگم پزشکی به کار می‌برند یا معنای تاریخی آن را نادیده می‌گیرند.
IncorrectCorrect
La flemme était rouge. Le phlegm était rouge.
Il a une flemme qui s'écoule. Il a un phlegm qui s'écoule.

کلمات مشابه

استفاده

برای بیان حس تنبلی از flemme استفاده کنید؛ حس پزشکی قدیمی آن اکنون نادر است.

اشتباهات رایج

اغلب با flamme یا flâner اشتباه گرفته می‌شود.

ریشه‌شناسی

از ایتالیایی flemma گرفته شده است که از لاتین phlegma به معنی «فِلِگم» می‌آید.

سوالات متداول

flemme به چه معناست؟

کلمه flemme به معنای احساس تنبلی یا عدم تمایل به انجام کاری است.

flemme را چگونه در جمله استفاده می‌کنم؟

می‌توانید بگویید J'ai la flemme de sortir برای بیان اینکه حس تنبلی دارید.

آیا flemme مذکر یا مؤنث است؟

flemme یک اسم مؤنث در زبان فرانسوی است.

منشأ کلمه flemme چیست؟

flemme از ایتالیایی flemma و از لاتین phlegma به معنی «فِلِگم» گرفته شده است.

آیا flemme معنی پزشکی دارد؟

در متون تاریخی، flemme به خلط بدنی (فِلِگم) اشاره می‌کرد، اما امروزه فقط به معنای تنبلی استفاده می‌شود.

Comments & contributions

Know this word from another angle? Add a correction, a nuance, or a usage note. New posts go public after a quick review.
Posting as a guest · Sign in
No comments yet. Be the first to add one.
Look up word or phrase...