labs

lv
fa
Change language
Translating...
خوب, مهربان, درستکار, خوب, مناسب
یافتن زبان
/laps/
Add to My Dictionary
In My Dictionary
+1
ویژگی‌های خوب در شخصیت، کیفیت، مقدار و جهت، و همچنین صورت labā وقتی کاری به سود کسی انجام می‌شود.

مثال‌ها

  • Lēmums tika pieņemts pilsētas iedzīvotāju labā.
    تصمیم به نفع ساکنان شهر گرفته شد.
  • Upes labajā krastā sākas vecpilsēta.
    شهر قدیمی از کرانه راست رود آغاز می‌شود.
  • Tā bija laba doma sarunu sākt mierīgi.
    این فکر خوبی بود که گفت‌وگو آرام شروع شود.
  • Pārskats atstāja labu iespaidu uz komisiju.
    گزارش بر کمیسیون اثر خوبی گذاشت.
  • Raža šogad bija laba un pietika visai ziemai.
    محصول امسال خوب بود و برای تمام زمستان کافی شد.

کلمات مشابه

draudzīgs
godīgs
piemērots
pilns
krietns
lielisks
liels
interesēs
teicams
prāvs

معانی

مهربان، درستکار یا از نظر اخلاقی خوب

adjective
character
neutral
دارای ویژگی‌های درستکارانه، دوستانه یا اخلاقی مثبت، یا نشان‌دهنده این ویژگی‌ها در رفتار و رابطه‌ها.

مثال‌ها

  • Viņš ir labs draugs arī grūtās dienās.
    او حتی در روزهای سخت دوست خوبی است.
  • Jauns darbinieks ātri kļuva par labu kolēģi.
    کارمند جدید خیلی زود همکار خوبی شد.
  • Tā bija laba doma sarunu sākt mierīgi.
    این فکر خوبی بود که گفت‌وگو آرام شروع شود.
  • Bērni saņēma labu padomu no skolotājas.
    بچه‌ها از معلم نصیحت خوبی گرفتند.
  • Mūsu komandā valda labas attiecības.
    در تیم ما رابطه‌های خوبی وجود دارد.
  • Šis suns ir labs un nevienam nekož.
    این سگ خوب است و کسی را گاز نمی‌گیرد.

کلمات مشابه

مناسب، ماهر یا باکیفیت

adjective
quality
neutral
چیزی که نیاز را خوب برآورده می‌کند، مفید کار می‌کند یا مهارت، خوشایندی و کیفیت را نشان می‌دهد.

مثال‌ها

  • Šis nazis ir labs maizes griešanai.
    این چاقو برای بریدن نان خوب است.
  • Viņa ir laba ārste un uzmanīgi klausās pacientus.
    او پزشک خوبی است و با دقت به بیماران گوش می‌دهد.
  • Pārskats atstāja labu iespaidu uz komisiju.
    گزارش بر کمیسیون اثر خوبی گذاشت.
  • Šodien bija labs laiks pastaigai gar jūru.
    امروز زمان خوبی برای قدم زدن کنار دریا بود.
  • Bērnam ir laba dzirde un skaidra balss.
    کودک شنوایی خوب و صدایی روشن دارد.
  • No šiem āboliem sanāk labs ievārījums.
    از این سیب‌ها مربای خوبی درست می‌شود.

کلمات مشابه

قابل توجه یا کامل

adjective
quantity
neutral
نسبتا بزرگ، طولانی، فراوان یا کامل از نظر مقدار، فاصله، زمان، دستمزد یا اندازه.

مثال‌ها

  • Līdz mājām vēl ir labs ceļa gabals.
    تا خانه هنوز راه زیادی مانده است.
  • Viņš nopelnīja labu algu jaunajā darbā.
    او در کار جدید حقوق خوبی گرفت.
  • Pēc laba brīža lietus beidzās.
    پس از مدت قابل توجهی باران بند آمد.
  • Raža šogad bija laba un pietika visai ziemai.
    محصول امسال خوب بود و برای تمام زمستان کافی شد.
  • Viņi nosēdēja sapulcē labas trīs stundas.
    آنها حدود سه ساعت کامل در جلسه نشستند.
  • Somā bija labs klaips svaigas maizes.
    در کیف یک قرص نان تازه بزرگ بود.

کلمات مشابه

سمت راست

adjective
direction
neutral
در سمت راست یا رو به سمت راست، به‌ویژه در صورت‌های معین labais، labā، labo یا labajā.

مثال‌ها

  • Pacel labo roku, ja piekrīti.
    اگر موافقی دست راست خود را بالا ببر.
  • Automašīnas labais lukturis nedeg.
    چراغ راست خودرو کار نمی‌کند.
  • Upes labajā krastā sākas vecpilsēta.
    شهر قدیمی از کرانه راست رود آغاز می‌شود.
  • Apsēdies man labajā pusē.
    در سمت راست من بنشین.
  • Viņa pagriezās pa labi pie aptiekas.
    او کنار داروخانه به راست پیچید.
  • Uz krekla labās puses ir mazs traips.
    روی سمت رویی پیراهن لکه کوچکی هست.

کلمات مشابه

به سود کسی

preposition
benefit
neutral
در منفعت یا به سود کسی یا چیزی، معمولا با متمم اضافه و صورت labā.

مثال‌ها

  • Biedrība strādā bērnu labā.
    انجمن به سود کودکان کار می‌کند.
  • Lēmums tika pieņemts pilsētas iedzīvotāju labā.
    تصمیم به نفع ساکنان شهر گرفته شد.
  • Viņš atteicās no balvas komandas labā.
    او به خاطر خیر تیم از جایزه گذشت.
  • Šī reforma nāks pacientiem par labu.
    این اصلاحات به نفع بیماران خواهد بود.
  • Daļa ienākumu nonāk skolas labā.
    بخشی از درآمد به سود مدرسه می‌رود.
  • Viņa izmantoja savu pieredzi kopienas labā.
    او تجربه خود را به سود جامعه به کار برد.

کلمات مشابه

ریشه‌شناسی

از نیا-بالتیک labas به ارث رسیده و با لیتوانیایی labas و پروسی باستان labs هم‌ریشه است. معنای آن با ارزش و سود پیوند دارد و از همان مسیر معنای امروزی خوب شکل گرفته است.

سوالات متداول

Comments & contributions

Know this word from another angle? Add a correction, a nuance, or a usage note. New posts go public after a quick review.
Posting as a guest · Sign in
No comments yet. Be the first to add one.
Look up word or phrase...